برای مشاهده تصاویر ادامه مطلب را کلیک کنید.
ادامه مطلب...
به گفته خودش این سن تقریبی می باشد زیرا در قدیم با توجه به قد و هیکل سن تخمینی در شناسنامه میزدند و مثل حال نبوده که با بدنیا آمدن نوزاد شناسنامه برایش در نظر گرفته شود و شاید بعضی ها با گذشت چندسال از تولدشان شناسنامه می گرفتند.
وی علت اصلی این طول عمر را در هوای پاک روستا و استفاده از لبنیات و پیاده روی میداند.
این بانوی 113 ساله قدرت بینایی و شنوایی مطلوبی ندارد و این دلیل بر این نمیشود که اصلا نبیند یا نشنود.
ولی در عوض حافظه خوبی دارد که وقایع گذشته را به خوبی به یاد دارد و ای کاش تا این بزرگواران در میان ما هستند پای صحبت ها و درد دلهایشان بنشینیم و قدردان آنها باشیم.
بد نیست بدانید که بالا رفتن سن این بزرگوار باعث خانه نشینی و زمین گیر شدن او نشده بلکه بیشتر از جوانان امروزی صله رحم را به جا می آورد و به خانه تک تک اهالی روستا رفته تا دیداری تازه کند و نگذارد گرد پیری بر او غلبه کند.
وی همیشه از زخم ها و کوله بار پر از غمی که بر دوش دارد حرف میزند و انگار گوش شنوایی نیست که این درددل ها را با تمام وجود بشنود و لمس کند و یا شاید زندگی تجملاتی امروز باعث شده از همنشینی با این عزیزان احساس حقارت در وجودمان پدیدار شود.
وی با توجه به نداشتن شوهر و فرزند که هر کدام به تنهایی میتوانستند در غمهای او شریک باشند از وضع معیشتی مناسبی در روستا برخوردار نیست و نیاز به همدردی اهالی و مساعدت مسئولین روستا دارد .
حال با توجه به این صحبتها آیا ساختن خانه عالم ، آشپزخانه حسینیه ، دروازه ورودی روستا و هزاران طرح دیگر جایز است.....؟؟؟
به والله چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.

باسلام خدمت تمام دوستان عزیز
ببخشید که این چند وقته زیاد آپ نکردم آخه درگیر یه سری مسائل بودم
ولی سعی میکنم با کمک خان داداش ها (محمد ، مهدی ، کاظم و محسن )
یه دستی رو سرو روی این وب بکشیم و از این حالت درش بیاریم
ولی خودمونیما زود به داد وبم رسیدن آخه کم کم داشت تار می بست
زین پس سعی خواهیم کرد بیشتر به اتفاقات و امورات روستا بپردازیم
و چنانچه اخبار خاصی مبنی بر اتفاقات روستا نبود به موضوعات دیگری خواهیم پرداخت.
و از همینجا از تمام هم روستایی های عزیز میخواهیم چنانچه رویداد خاصی در روستا اتفاق افتاد ما
را بی خبر نذارن .
پل های ارتباطی با ما :
1- از طریق ایمیل به آدرسهای زیر
mehdi.eskandari13@yahoo.com
davood20mohsen20@yahoo.com
2- از طریق کامنت گذاری در وبلاگ
توضیخات :
چنانچه مایل بودید اخبار روستا با نام خودتون درج بشه نام خودتون رو ذکر کنید در غیر اینصورت نظرتون رو به
صورت خصوصی برامون بذارید.
همچنین از اعضای شورا و دهیار محترم خواهشمندیم فعالیتهای انجام شده در زمینه آبادسازی روستا را برای
ما ارسال کنند تا اهالی از چند و چون کار باخبر باشن.
باتشکر
«خدا گوید:تو ای زیباتر از خورشید زیبایم،
تو ای والاترین مهمان دنیایم،
بدان آغوش من باز است،
شروع کن، یک قدم با تو،
تمام گامهای مانده اش با من…»

باز اين چو شورش است كه در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
عید قربان با نماز و عبادتش، با ذکر و دعایش، با قربانى و صدقات و احسانش بسترى براى جارى ساختن
مفهوم عبودیت و بندگى است . . .

با سلام خدمت تمام دوستان عزیز
دوست دارم زیباترین عکس رو شما انتخاب کنید...
مابقی تصاویر در ادامه مطلب ....
حصار درخت تنها (سلول انفرادی )
تصویر ۱

ادامه مطلب...
او تمام قدرت باقیمانده اش را جمع کرد و از جایش بلند شد.
همانطور که به دیوار تکیه داده بود آهسته آهسته از اتاقش خارج شد و با هزار مکافات خود را به پایین پله ها رساند و نفس نفس زنان به در آشپزخانه رسید و به درون آن خیره شد.
او روی میز ظرفی حاوی صدها تکه شکلات محبوب خود را دید و با خود فکر کرد یا در بهشت است و یا اینکه همسر وفادارش آخرین کاری که ثابت کند چقدر شیفته و شیدای
او آخرین تلاش خود را نیز به کار بست و خودش را به روی میز انداخت و یک تکه از شکلات ها را به دهانش گذاشت و با طعم خوش آن احساس کرد جانی دوباره گرفته است. سپس مجددا دست لرزان خود را به سمت ظرف برد که ناگهان همسرش با قاشق روی دست او زد و گفت:
دست نزن، آنها را برای مراسم عزاداری درست کرده ام !

اگه بهت بگن یه تیکه ابر بزرگ تو آسمونه و همه دنیا اونو می بینن....
تو با اون دستای خوشکلت چی رو اون ابر می نویسی
که همه دنیا نظاره گرش باشن .....
فقط یه جمله...
چندیست که جشن میلاد تموم شده ولی واقعا بی انصافیه از
عوامل این جشن که ما را در بهتر برگزار
کردن مراسم یاری کردن
تشکر و قدردانی
نکنیم

دیگر عوامل در ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
پشت درب اطاق عمل نگرانی موج میزد. بالاخره دكتر وارد شد، با نگاهی خسته، ناراحت و جدی ...![]()
پزشک جراح در حالی كه قیافه نگرانی به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه باید حامل خبر بدی براتون باشم، تنها امیدی كه در حال حاضر برای عزیزتون باقی مونده، پیوند مغزه."![]()
"این عمل، كاملا در مرحله أزمایش، ریسكی و خطرناكه ولی در عین حال راه دیگه ای هم وجود نداره، بیمه كل هزینه عمل را پرداخت میكنه ولی هزینه مغز رو خودتون باید پرداخت كنین."![]()
اعضاء خانواده در سكوت مطلق به گفته های دكتر گوش می كردند، بعد از مدتی بالاخره یكیشون پرسید :"خب، قیمت یه مغز چنده؟"
دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ برای مغز یك زن و 200$ برای مغز یك مرد."
موقعیت ناجوری بود، خانمهای داخل اتاق سعی می كردند نخندند و نگاهشون با آقایان داخل اتاق تلاقی نكنه، بعضی ها هم با خودشون پوزخند می زدند !![]()
بالاخره یكی طاقت نیاورد و سوالی كه پرسیدنش آرزوی همه بود از دهنش پرید كه : "چرا مغز خانمها گرونتره؟"![]()
دكتر با معصومیت بچه گانه ای برای حضار داخل اتاق توضیح داد كه : "این قیمت استاندارد مغزه!"
ولی مغز آقایان چون استفاده میشه، خب دست دومه و طبیعتا ارزونتر!" ![]()
در خیابان باشم و در فکر خدا باشم بهتر از
آن است که در مسجد باشم و در فکر
کفشهایم...





